ذبيح الله صفا

1164

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

رهى بر اين‌چنين راه درشتى * بهم پيچيده مار و سنگ‌پشتى رهى پيچيده همچون قفل وسواس * مشقت‌خيز چون ايام افلاس رهى بر پاى دل زنجير اندوه * رهى همچون صدا پيچيده در كوه رهى از زلف خوبان پيچش‌افزون * ازين ره گشته كج رفتار گردون ز پيچ و تاب مارى گشته ظاهر * به قصد آشيان نسر طاير بود در قيد پيچ و خم گرفتار * در او خورشيد همچون مهرهء مار . . . جمال هند گلزار تجلى است * بر او كشمير خال سبز ليلى است تعالى الله ز خاك پاك كشمير * كه گل را كرد صاحب زر چو اكسير در او دلها هميشه فارغ از غم * گل سورى بفرق اهل ماتم هوايش معتدل چون باد شبگير * برنده آب او چون آب شمشير بود در فصل گل همچون زمستان * ببزم ميكشان اين گلستان چنان شد دلنشين اين روضهء پاك * كه نخل موم دارد ريشه در خاك فضايش چون بساط نيك‌بختان * پر طوطى در او برگ درختان ز شبنم بس كه سرسبزست و شاداب * ز موج سبزه باشد بيم سيلاب بصحرايش گل و لاله هم‌آغوش * بباغش سرو و سبزه دوش بر دوش كند تا لاله‌زارش را نظاره * فلك شد سربسر چشم از ستاره . . . ( از مثنوى وصف كشمير ) در مقام بىخطر آزادگان را خواب نيست * جوهر آيينه را دلگيرى از گرداب نيست واصلان عشق را نبود بغيرى احتياج * طاعت اهل حرم را قبله و محراب نيست دل درون سينه‌ام مىرقصد از ياد وطن * هيچ سازى ماهيان را چون صداى آب نيست فيض بر قدر عمل باشد كه از باغ بهشت * جز نشان خون گلى بر دامن قصاب نيست عاشقان را نيست بيم از فتنهء دور جهان * ماهيان بحر را انديشه از سيلاب نيست سايهء يار از سر عاشق مبادا كم سليم * بر سر مستان گلى به از گل مهتاب نيست * پيش رويش مژه را قدرت جنبيدن نيست * ديده داريم ولى حوصلهء ديدن نيست هركه زين باغ گذشته است ادا مىفهمد * بر ميان دامن سرو از پى گلچيدن نيست